مراد على شمس

551

با علامه در الميزان ( فارسى )

نموده از آن مواد براى بقاء خود استفاده نمايد ، مفيد آن را از مضرش تشخيص دهد ، وقتى ماده‌اى از مواد سودى سراغ كرد اراده خود را به كار زده از آن بهره‌بردارى كند ، بنابراين اگر انسان به شعور و اراده بيشترى احتياج دارد دليل نيست بر اينكه حيوان در آن مقدار شعورى كه دارد به كار زدنش اختيارى نيست ، خيلى از كارهاى انسان هست كه عينا مانند موش گرفتن گربه به تفكر احتياج ندارد ، او نيز مانند گربه و شير بىدرنگ اقدام مىكند ، آرى انسان هم چيزهايى را كه نفعش روشن است و حكم به نافع بودنش مقدمه‌اى جز سراغ داشتن نمىخواهد همين‌كه آن را در جايى سراغ كرد اراده اقدام به عمل مىكند ، مانند تنفس و غالب عمليات ديگرى كه از روى ملكه انجام مىدهد . دقت در آنچه گذشت آدمى را مطمئن و جازم مىكند باينكه حيوانات نيز مانند آدميان تا اندازه‌اى از موهبت اختيار بهره دارند ، البته نه به آن قوت و شدتى كه در انسان‌هاى متوسط هست . شاهد روشن اين مدعا اين است كه ما به چشم خود بسيارى از حيوانات و مخصوصا حيوانات اهلى را مىبينيم كه در بعضى از موارد كه عمل مقرون با موانع است حيوان از خود حركاتى نشان مىدهد كه آدمى مىفهمد اين حيوان در انجام عمل مردد است . و در بعضى از موارد مىبينيم كه به ملاحظهء نهى صاحبش و از ترس شكنجه‌اش يا بخاطر تربيتى كه يافته از انجام عملى خوددارى مىكند . اينها همه دليل بر اين است كه در نفوس حيوانات هم حقيقتى به نام اختيار و استعداد حكم كردن به سزاوار و غيرسزاوار هست . و وقتى صحيح باشد كه بگوييم حيوانات هم تا اندازه‌اى خالى از معناى اختيار نيستند و آنها هم از اين موهبت سهمى دارند هرچه هم ضعيف باشد ،